هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

403

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

قسم‌نامه‌ها را هم كه امان اللّه و محمد كريم قسم خورده بودند ، خودم ديدم . ترك دعوا را هم گفتم نسختان نوشتند ؛ يكى در نزد امان اللّه ماند و يكى را هم خودم برداشتم ، كه اگر حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - جويا شدند ، كه در عمل اسد اللّه چه كردى ، از لحاظ انور بگذرانم . شنبه ، 3 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] صبح كه از خواب برخاستم « 1 » ، بعد از ساعتى مقرب الخاقان سليم خان مخصوصا آدم فرستاد نزد من ، كه شما يك نفر از آدم خودتان را بفرستيد ، بيايد پيش من ، پيغامى دارم محرمانه ، مىخواهم به شما بدهم . وقت ظهر بود ، كه بنده ميرزا ابو تراب خان منسوب خود را فرستادم به آغچه مسجد ، نزد سليم خان ، كه ببينم چه پيغام دارد . يك‌شنبه ، 4 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] ميرزا ابو تراب خان ، كه ديروز رفته بود نزد سليم خان ، بعد از ظهر بود كه آمد ، مذكور نمود كه : « سليم خان مىگويد : رقم مبارك قضاشيم حضرت اقدس مستطاب اشرف ارفع و الا - روحنا فداه - را از تبريز فرستاده‌اند به عهدهء شما ، كه بدون سئوال و جواب ، يك دانگ [ و ] نيم قراچال را بگيريد [ و ] به تصرف من بدهيد . البته بيائيد و رقم مبارك قضاشيم را جارى كنيد . » چون وقت دير بود ، هوا هم باد و بوران ، قرار شد كه فردا بروم منزل سليم خان ، رقم مبارك را زيارت كرده ، هرچه امر و مقرر شده است . از آن قرار رفتار كنم . دوشنبه ، 5 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] صبح كه از خواب برخاستم « 2 » ، موافق قرارداد روز قبل گفتم مال [ را ] حاضر كردند ، سوار شده ، به آغچه مسجد ، [ به ] منزل سليم خان رفتم . وقت عصر بود كه رقم مبارك قضاشيم را داد ، زيارت كردم . مضمون رقم مبارك از اين قرار است : « مقرب الخاقان ميرزا محمد على خان ، نايب اوّل پيشخدمت‌باشى سركارى بداند ، از قرارى كه به عرض باريافتگان حضور مبارك و الا رسيد ، يك دانگ [ و ] نيم قريه قراچال را مقرب الخاقان سليم خان سرتيپ از املاك سابق آن‌جا ، به استحضار و اطّلاع

--> ( 1 ) . در اصل : برخواستم ( 2 ) . در اصل : برخواستم